ماشاله سرو زبون
دیروز سر صبحونه مهنا چه قشقرقی به پا کرد گفت امروز میخام فقط عسل بخورم (همیشه نیمرو میخوره )عسل آوردم گفت موم نداشته باشه زیاد موم نداره اونهم کاملا با عسل مخلوطه نشستم جدا کردم از وقت صبحونه هم گذشته بود گشنش شده بود شروع کرد به گریه زاری منهم محلش ندادم صبحونه محمدمهدی رو دادم بابام زنگ زد داشت براش تعریف میکرد که من امروز هوس کردم عسل بخورم مامان با موم آورده من مومشو دوست دارما ولی امروز میلشو نداشتم موم بخورم ... فقط میلم به عسل بود کلا خیلی سر زبون داره برعکس خودم و باباش
نویسنده :
اعظم
15:11



